
گاهی در خلوت تنهاییمون وقتی بارون غم پنجره سکوت خستگی ها مونو نمناک می کنه .
وقتی توفان بی پناهی داره از پا درمون می یاره .
شاید وسعت دریا بتونه کمی آرومون کنه .
دریا با اون آرامش خیالی هنگامی که فریاد دردهاش موجی می شه و هراسون به ساحل پناه می بره
گویی دنبال گمشده ای میون صخره ها رو جستجو می کنه
شاید غربت و انتظاره کویر کمک کنه تنهایی خودمون رو فراموش کنیم .
نگاه کویر ترانه بارون رو زمزمه می کنه بارونی که زخمهای کهنه و عمیقش رو التیم بده .
شاید دریا هیچ وقت گمشده اش رو پیدا نکنه .
شاید کویر تا همیشه در انتظار بارون زخمهای جدیدتری رو تجربه کنه .
ولی قدرتی جادویی اجازه نمی ده خستگی دریا و تنهایی کویر از پا در شون بیاره .
نیرویی که در تلخ ترین لحظات شیرینی رسیدن رو به یادشون می یاره.
نیروی عشق

...
عشق و اعتماد
...
زمانی که دست زندگی سنگین و شب بی ترانه است ، هنگام عشق و اعتماد است و دست زندگی چه سبک می شود ، و شب چه پر ترانه ، آن گاه که به همه عشق می ورزیم و اعتماد داریم ، آن گاه همه چیز سبک تر می شود وترانه ها از میان تاریکی ها بر می خیزند. 
لینک مطلب...
مورخ جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 14:35  نویسنده: سارا
|
لینک مطلب... مورخ جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 14:35  نویسنده: سارا |


