
گل اگر شبنم خونین بیاشامد تا ابد با طراوت و زیبا می ماند چه بهتر اینکه شبنم خونین از دل دردمند عاشقی چون من سرچشمه گیرد پس تو ای گل بدان راز حیات را کشف نکردی بلکه زندگی جاودانی تو بقیمت مرگ و نیستی دل حساس و رنجیده ای چون من تمام شد .
گل زیبا می رفت تا در آغوش ظلمت شبانه با ناز و غمزه فراوان به خواب رود بلبل از راه دور با دلی پر از طبش می شتافت تا قبل از آنکه گل بخوابد خود را به پای پر خار معشوق برساند و ناله سر دهد و آنچنان بفریاد و فغان آید که گلستانی از خواب بر انگیزد و از جفای معشوقه به عالمیان شکوه و شکایت کند اما معشوقه ی جفاکار و سنگدل در مقابل آنهمه عشق و محبت چند نیش از خارهای خود را در دل دردمند بلبل فرو برد . پرنده تیره روز خود را به آغوش گل افکند و با خون دل که قطره قطره می چکید بدن لطیف گل را سرخ فام ساخت و باشستن جسم با طراوتش به او حیات ابدی و جاودانه بخشید .
صبحگاهان که دخترک زیبای صاحبخانه از کنارگل گذشت نگاهی به زیبایی گل افکند و بدون اینکه به جسد بی جان بلبل شوریده حال بیندیشد لبخندی زد و گذشت اما ....
اما غافل از اینکه او نیز چون همان گل بی خار روزی با خون دل من استهمام کرده و حیات جاودانی به دست خواهد آورد .

لینک مطلب...
مورخ سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:41  نویسنده: سارا
|
لینک مطلب... مورخ سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:41  نویسنده: سارا |

