-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

دریای امواج دلم امان رسیدن قایق سر در گم عشق را به ساحل سکوت نمی دهد و زبان و قلم بی تابم توان راز داری رنج صندوقچه دلم را نمی دهد .
سکوت در میان نگاههای اطرافیان گم کرده ام غصه ام را در میان برگهای خشک شده آرزو پنهان می کنم برای ماندن با تو و دیدن تو خزان زندگی را با ذره ای صبر پشت سر می گذارم باد سوزان مشکلات هر روز صورتم را نوازش می دهد و با اشکهایم آنرا می شوید ولی من ، بخاطر تو چشمهایم را باز نگه می دارم تا روزی که ترا در مقابل خود ببینم عشق تو را پنهان کنم .
می خواهم قلبت را به خاطر امانت داریم بگیرم .بار دیگر از کبوتر مهری که هر روز از خانه ی دلت بسوی کلبه ی زخمیم روانه می سازی سپاسگذارم و در مقابل دریای اشکهایم را بتو هدیه می کنم .

لینک مطلب...
مورخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 12:6  نویسنده: سارا
|
لینک مطلب... مورخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 12:6  نویسنده: سارا |


