-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

خداوندا
اینک که در این خلوت به پای هم رسیده ایم اینک که در این کویر غربستان من ایستادهام و تو ، هر چه برای گفتن داری به من بگو که لحظه ای برایم وجود ندارد .
خداوندا اگر باز هم تو نبودی که در این خلوت تا با من خدایی و من بندگی باز چه می شد ؟
خداوندا آنقدرخسته دل و عاجزو بیمار از این زندگی شده ام که دیگر مگو و مپرس آنچنان
« شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم که نگو »
خداوندا دوستان زیادند و دوستدارانم کم به دوستی تو محتاجم و بس من ماندهام تا حرف دلم را با تو چگونه بگویم .

لینک مطلب...
مورخ دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 11:47  نویسنده: سارا
|
لینک مطلب... مورخ دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 11:47  نویسنده: سارا |


