-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

مهربانی تکلیف هر شبمان بود
یا ندانستن مسئله نبود
من به بادامی قانع بودم
تو به اناری
در دفترهایمان گل بود و آفرین
و 20 بزرگترین عدد
حال کبری کتابش را به باران نمی سپارد و 20 بزرگ نیست
حالا دیگر طمع کاغذ و مداد را ازیاد برده ایم
ورق می خورند روزها یک ، دو ، سه من قد کشیده ام دارا تر شدم
و هنوز در جستجوی سارای کوچکم
غربت بر شهر چتر می زند و عدالت کودکی تنهاست
آیا مردی با اسب از سمت باران نمی آید 

لینک مطلب...
مورخ شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:14  نویسنده: سارا
|
لینک مطلب... مورخ شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:14  نویسنده: سارا |


