تبليغاتX
عزیز من
      
      
وفا
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

بیا آری بار دیگر بیا و از کوچه ی خستگی هایم عبور کن بیا .

 یادته

یه روز بهت گفتم :

وقتی می خواستم گریه کنم گفتند کودکانه است .

وقتی می خواستم زندگی کنم راهم را بستند .

وقتی می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است  ،

وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است

 و وقتی خواستم سکوت کنم گفتند عاشق است

و وقتی خواستم دل ببندم رهایم کرد

 تو گفتی این حرف را نگو ،

من تا ابد کنار تو هستم و پیش هم خواهیم ماند

اما به خدا از تو بی وفاتر ندیدم

                                                        آره


لینک مطلب... مورخ شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 18:1  نویسنده: سارا  | 

      
      
خداوندا به دوستی تو محتاجم
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

خداوندا

اینک که در این خلوت به پای هم رسیده ایم اینک که در این کویر غربستان من ایستادهام و تو ، هر چه برای گفتن داری به من بگو که لحظه ای برایم وجود ندارد .

خداوندا اگر باز هم تو نبودی که در این خلوت تا با من خدایی و من بندگی باز چه می شد ؟

خداوندا آنقدرخسته دل و عاجزو بیمار از این زندگی شده ام که دیگر مگو و مپرس آنچنان

« شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم که نگو »

خداوندا دوستان زیادند و دوستدارانم کم به دوستی تو محتاجم و بس من ماندهام تا حرف دلم را با تو چگونه بگویم .


لینک مطلب... مورخ دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 11:47  نویسنده: سارا  |