تبليغاتX
عزیز من
      
      
عشق ...
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

به نام هستی بخش عالم

تو ای عشق رویایی من                                 به امید دیدار تا نفسی دیگر

برایت بارها باید بگویم که در رگهایم جاری شدی چون خون که ازمن ساختی بار دیگر مجنون.

شاید از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد سر سجده فرود آورد .

شاید زدست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد بدنبال تو تا خورشید باید رفت .

 به پیش پای تو شاید چون یک قسمت خاک بی بها گردم برای قلب تو شاید خدا گردم .

نمی دانم که در جای نگین تاج زرین نگاهت جای می گیرم و یا در زیر پاهای تو ، بی رحمانه می میرم.

 شاید ....

نمی دانم که بعد از سالهای سخت دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد .

 


لینک مطلب... مورخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14:12  نویسنده: سارا  | 

      
      
باورها
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

از باورهایم گریزانم ...

در نی نی چشمانت ، سوزش آتش را دیدم و از شعله گریزان شدم .

در نگاهت صداقت را یافته و از راستی دور شدم .

شکوفه های لبخند را که بر گوشه کنار لبانت نقش بسته بود را یافتم و از مهر دور شدم .

بر گونه هایت نقش سرخی شقایق و لاله را دیدم و از باغ بیزار شدم .

در دستانت گلهای سرخ محبت را دیدم و در بهار گم شدم.

آری ای دوست عزیزم ، من از باورها دورشدم و به تو نزدیک ، زیرا :

تو حقیقتی و حقیقت دور از باور...

 


لینک مطلب... مورخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:45  نویسنده: سارا  |