تبليغاتX
عزیز من
      
      
سختی ها
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 سختی ها به ما می آموزد که زندگی را بيشتر قدر بدانيم  گاه پيش از آنکه قدر زندگی اطراف خود را بشناسيم  احساس ترس و تنهايی کرده ايم ، همانگونه که رشد می کنيم زندگی دگرگونه می شود و اين حقيقتی پذيرفتنی است .

آموختن بيشتر ،  رشد بيشتر را به همراه می آورد .

چه بسا آزردن ، تنها ماندن و ترسيدن منزلهای راه آموختن اند.

درک احساساتمان ، زندگی را در عرصه نبرد و پيروزی می برد گذران دوران سخت از تو همان می سازد که هستی .

آغاز هر روز نو ، به تو می گويد که شايسته آنی که لبخند بزنی

آغاز هر روز نو تو را بر اين باور می رساند که می توانی دل ديگری را شاد کنی زيرا اين تويی که خوبی و زيبايی

زيبايی تو در درون است و اين زيبايی با حضور تو جهان را از خود لبريز می کند و ديگران می توانند آن را احساس کنند.  


لینک مطلب... مورخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 9:27  نویسنده: سارا  | 

      
      
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

سختی ها به ما می آموزد که زندگی را بيشتر قدر بدانيم  گاه پيش از آنکه قدر زندگی اطراف خود را بشناسيم  احساس ترس و تنهايی کرده ايم ، همانگونه که رشد می کنيم زندگی دگرگونه می شود و اين حقيقتی پذيرفتنی است .

آموختن بيشتر ،  رشد بيشتر را به همراه می آورد .

چه بسا آزردن ، تنها ماندن و ترسيدن منزلهای راه آموختن اند.

درک احساساتمان ، زندگی را در عرصه نبرد و پيروزی می برد گذران دوران سخت از تو همان می سازد که هستی .

آغاز هر روز نو ، به تو می گويد که شايسته آنی که لبخند بزنی

آغاز هر روز نو تو را بر اين باور می رساند که می توانی دل ديگری را شاد کنی زيرا اين تويی که خوبی و زيبايی

زيبايی تو در درون است و اين زيبايی با حضور تو جهان را از خود لبريز می کند و ديگران می توانند آن را احساس کنند.  


لینک مطلب... مورخ دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 9:21  نویسنده: سارا  | 

      
      
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

 ای محبوب رویاهایم

روزی که از ماورای تمام انسانها و تمام دستها دست پر مهر و گرم تورا انتخاب کردم احساسی عجیب سرتاسر وجودم را فراگرفته بود .

احساسی سرشار از غرور و اعتماد ، اعتماد به قلب مهربان تو ،اعتماد به وجود تو به اینکه در کشاکش این روزگاردستهای گرم تو تنها فانوس و راهنمای من دور افتاده خواهد بود.

منی که حس بودن را در وجود تو یافته بودم . تویی که سرمست از رویاها و به دنبال آرزوهایت  در آینده ای نه چندان دور می گشتی .

که شاید به جرات بتوانم بگویم  که این آینده نه چندان دور تمام فاصله ها را به یک باره معنا بخشید .

معنایی دور از تصور ذهن کودکانه دختر بچه ای که فکر می کرد . بعد از این تنهایی معنا نداره چرا که همسفرش رو در این راه پر پیچ و خم پیدا کرده و با امید به او براحتی می تواند ا ز این مسیر بگذرد.

آخه فکر می کرد  اون کسی رو که جاش تو قلبش خالی بود را پیدا کرده ولی نه اشتباه می کرد . هیچ وقت فکر نمی کردم تنهایی من نه تنها با اومدن تو پایان پیدا نکنه بلکه این تنهایی ، دامنه دارتر، وسیع تر ، پررنگ تر بشه و زندگی ام تارتر از اینی که هست بکنه .

ولی تو رفتی و رفتن تو تنها چیزی که برام گذاشت یاد و خاطرات و اندیشه ای بود که نا خداگاه به تو ختم می شد و می شود .

مثل تمام دختر بچه ها من هم در انتظار شاهزادهای سوار بر اسب سپید بالی بودم که از فرسنگها راه دور آمده بود تا مرا به قله خوشبختی برد .

ولی با دیدن تو تمام اندیشه هایم به ناکجا رفت وتنها چیزی که برام مونده و دوست داشتم

ببینم و در موردش بشنوم و ازش بگم تو بودی تو .

نمی دونم چرا فکر می کردم ؟

تو با تمام آدمهایی که با هاشون بر خورد کردم فرق داری همیشه احساس می کردم تو مال این کره خاکی نیستی.  

تنها چیزی که ارزوش را داشتم و دارم اینه که ای کاش

یک روز صادقانه صادقانه دور از تمام رخدادها و دور از چشم های جستجوگر تمام آدما بنشینی برام حرف بزنی .

آنوقت راحت فراموشت می کنم.

 


لینک مطلب... مورخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:50  نویسنده: سارا  | 

      
      
جستجو
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

مهربانی تکلیف هر شبمان بود

یا ندانستن مسئله نبود

من به بادامی قانع بودم

 تو به اناری

در دفترهایمان گل بود و آفرین

و 20 بزرگترین عدد

حال کبری کتابش را به باران نمی سپارد و 20 بزرگ نیست

حالا دیگر طمع کاغذ و مداد را ازیاد برده ایم

ورق می خورند روزها یک ، دو ، سه من قد کشیده ام دارا تر شدم

 و هنوز در جستجوی سارای کوچکم

غربت بر شهر چتر می زند و عدالت کودکی تنهاست

آیا مردی با اسب از سمت باران نمی آید

 

 


لینک مطلب... مورخ شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:14  نویسنده: سارا  | 

      
      
بگذار چيزی باشم
-----------------------------
YYYYYYYYYYYYYYYYY

 

اگر نمی توانم هميشه مال تو باشم

اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم

و اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم

 بگذار هر وقت تو می گويی ، کنار تو باشم

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم

اجازه بده دوست پست و کثيف تو باشم 

اگر نمی توانم عشق راستين تو باشم

بگذار باعث سرگرمی تو باشم

اما مرا اينطوری ترک نکن 

بگذار در زندگی تو دست کم چيزی باشم .

 

 


لینک مطلب... مورخ شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 9:46  نویسنده: سارا  |